مرتضى مطهرى

461

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىكند ) بدانيم كه خود به خود اين ماده دارد تكامل پيدا مىكند ، ولى تكامل آن خود به خود منجر به تكامل انسان در ذوق و هنر و در دين و مذهب و در فكر و علم و فلسفه و در همه چيز مىشود . - مذهب ، سياست ، حقوق ، هنر ، آداب و امثال آن همه محصول وضع اقتصادى و چگونگى توليد مىباشند . استاد : آنها در باب علم و فلسفه هم [ اين حرف را ] مىگويند اگرچه اينجا اسمش را نياورده . پاسخ به يك فرضيه حالا اينجا مطلبى را در دنبالهء آن بحث جنابعالى كه طرح كرديد عرض بكنم . اگر ما فرض كنيم كه اينها ابتكار و فكر انسان و نيروى مغزى انسان را هم به تعبير شما جزو ابزار توليد بشمارند و تكامل آن را هم جزو تكامل ابزار توليد بدانند ، معنايش اين است كه در واقع روح قضيه جز اين نيست كه مغز انسان در اثر تجربه و عمل تكامل پيدا مىكند به معناى اينكه به طرح جديد و فكر جديد مىرسد . پس اين را ما قبول كرديم . حال سؤالى مطرح است : چرا اين قضيه اختصاص به تجربهء بشر در مورد ابزار توليد داشته باشد ؟ بشر همان‌طور كه ابزار توليد را تجربه مىكند و به حكم تجربه‌اش آن را پيش مىبرد ، فرض كنيد رژيمهاى حكومتى را هم تجربه مىكند ، نواقصش را درمىيابد ، ترميم و اصلاح مىكند . قوانين را با تجربه تكميل مىكند . هنر را با تجربه تكميل مىكند . اگر ما براى تجربه و به عبارت ديگر براى فكر بشر در رابطه‌اش با موضوع خودش بتوانيم اين مقدار اصالت قائل باشيم اختصاص به ابزار توليدى ندارد ، در نتيجه دليل ندارد كه ما تكاملهاى ديگرى را كه پيدا شده تابع تكامل ابزار توليد بدانيم . چرا تابع آن يكى بدانيم ؟ تجربه است و بيش از اين نيست . سر و كار داشتن فكر است با موضوع خودش در عمل . همين‌طور كه در مورد ابزار توليد ، فكر انسان در رابطه‌اش با ابزار توليد تكامل پيدا مىكند و بعد ابزار توليد را يك قدم جلو مىبرد - كه اين باز با طرز تفكر ماترياليستى آنها جور درنمى آيد و نمىتوانند بگويند - در تجربه‌اش با قانون هم همين جور است ، در تجربه‌اش با مذهب هم ( كه حالا شما الهى هم ندانيد بشرى بدانيد ) همين جور ، در تجربه‌اش با سياست هم همين جور ، در تجربه‌اش با هنر هم همين جور ، در تجربه‌اش با مسائل حقوقى هم همين جور است ؛ چرا فقط آنجا قائل هستيد ؟ - آنها اين‌جور نگفته‌اند .